درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : .•*..*•. نفس .•*..*•.
نظرسنجی
نظرتون درباره عشق چیه ؟










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
•:**قصه گل وتگرگ**:•
.....•:*¨هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی كه خاطره داری مال من*اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من*
دوشنبه 19 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 19 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

     هر كه هستید و هر كجا زندگی می كنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت كنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.

 

اگر كلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شك این ویژگی به دنیای اطراف شما نیزسرایت خواهد كرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های و یژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نكات زیر مقدماتی است كه به شما كمك می كند در این مسیر گام بردارید:


1)  یاد بگیرید كه گاه مسائل را رها سازید.


بدین معنا كه به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فكر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می كنید كه این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس درشما می گردد. بیاموزید كه با یك ذهن رها و آزاد زندگی كنید. این امر به شما كمك می كند كه با هر محرك كوچك و یا مانع جزئی آشفته نشوید.


2) به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشكلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت

3) مثبت اندیش باشید.

اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه چیز می تواند بی فایده و بی ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است


4) نسبت به انتظارات و برنامه ریزی های خود واقع بین و منطقی باشید.

توانایی های خود را در موقعیت های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانایی ها و ضعف های خود واقع بین باشید. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت

5) نسبت به انسان ها، عشق بی قید و شرط خود را نثار كنید.

شما می توانید از دوستان، هم اتاقی ها و هم كلاسی های خود شروع كنید. یاد بگیرید كه آنها را بدون قید و شرط  دوست بدارید، درمقابل ضعف های آنها صبور باشید وخطاها و اهمال كاری هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید كرد


6) معنای فداكاری را لمس كنید.


دست بخشش داشته باشید ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال كنید. به افراد بی پناه ، یتیم و فقیر كمك كنید. برای آنهایی كه خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون  آنكه منتی بر آنها نهید تكیه گاهشان باشید. هرچقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد


7) افكار خود را بازسازی كنید.


در افكار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری كنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها، استعدادها و مهارت های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هرگونه ترس و تردید غیرمنطقی كه در مورد خود دارید، كنار بگذارید. اگردیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت كه خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 18 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

سلام سلام

      این عکس زیبا که یکی از دوستان گلم طراحی کرد اول تقدیم میکنم به اونی که خیلی دوسش دارم و خودش میدونه بعد هم دوست هنرمندم و بعد هم به تموم دوستان وبلاگی خوبم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 18 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

۱)

بتاب ای ماه و  روشن کن شب دلواپسی هامو

بگیر از من تموم غصه ها مو ، بیکسی هـامو

نرو این لحظه ها از جونشون سیرن

نرو گلهای گلدون بی تو می میرن

بهارم کن که من  از سایه ی پاییز می ترسم

از این شبهای   رعب انگیز می ترسم

دل من داره می میره                

 بیا کاری بکن دیره      

برای غربت  این سفره های بی ریا حتی              

واسه دلتنگی این غنچــه ها حتی

 نوای همدلی هامـــون                   

امید روشــــــن فرداس

کسی تـــوی دلم میگه                  

نخور غم چون خدا با ماس...

۲)

باخیرسان بو ایشیقلی گونلره ،آمما اینانمیرسان

دیوارلارین اولورلار پنجــره، آمما اینانمیرسان

اینان تا بیرده باغیندان   باهار کئچسین

بـــو گویدن  دورنالار کئچسین

منیله قال اومودون باغلاری بیردن چیچکله ن سین

بو سوسموش لحظه لردن  عشـــق سسله ن سین

آنانین لایلا لارین گور                     

 ائوین گوللو بهارین گور

ایَر  بیلسن  آنا یوردو بوتون عاشقلره  بیر گوللو  سرحددی

 بیلرسن عاقبت سن ده که اولکه نده

اومودون وارلیغا  بیر شانلی بایراق دی

بهانه ن قالماغا بیر گوللو چرقت دی...





نوع مطلب :
برچسب ها : عشق،
سه شنبه 13 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

 

در میان ماهرویان ماهروی من توی           گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی

 

ای هدف زندگی و تنها نور سراسر ظلمت، ای مجسمه پاکی و رفعت، سخن را از کجا آغاز کنم؟ این سیل عواطف و احساساتم را که عشق تو در قلب من بوجود آورده است چگونه شرح دهم؟

این عشق پاک را که مدتهاست همچون گل نازک و لطیفی در دل می پرورم و آن را با اشک دیده آب می دهم را چگونه برای تو شرح دهم. اما شاید بتوانم آن را نقاشی کنم......      

اکنون که با دست های لرزان و قلب مرتعش، پاره ای از احساساتم را روی کاغذ می آورم، پرتویی از روح تو بیش نیستم....

اینک دستانت را می بوسم و پایداری خود را در راه عشق پاک و بی آلایش خود اعلام می دارم و به تو اطمینان می دهم که فدا شدن در راه احساسات بی شایبه تو بزرگترین افتخار من است.

برگرفته از کتاب بی نهایت به قلم ژانت ویلسون

                                                                                            به امید فردایی پرفروغ





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 6 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

فکر کنید همین الآن خدای نکرده بفهمید بیمار هستید و تنها ۳ماه از عمر شما باقی مانده است و میتوانید۳ ماه زندگی کنید در این مدت کوتاه ۳کار مهمی که حتما انجام میدهید چیست؟

اولن چه گیری دادی به این....fansmiley.gif : 57 par 30 pixels.

دومن...اوممممم...چی کا می کنم؟؟؟

ماهه اول به بابام می گم...واقعن که... ۲ماه دیگه میمیرم اون وخ من یه سفره مجردی با دوستام شمال نرفتم!!!offtobed.gif : 50 par 32 pixels. یعنی تو می خوای من شمال اونم مجردی با دوستام نرفته بمیرم؟؟؟

در نتیجه می رم شمال!!mcsmiley4.gif : 69 par 39 pixels.

ماهه دوم به بابام می گم.....من ۱ ماه دیگه میمیرم...من همیشه ارزو داشتم با خونوادم بریم دوره اروپا رو بگردیم!!!! بریم؟؟؟ ....و میریمُ می گردیم!!!pirateshipff.gif : 140 par 130 pixels.

ماهه سوم به بابام میگم....نه دیگه به بابام چیزی نمی گم....گنــــــــــــده بالا اتاقم می زنم " نماز کلیده بهشت است!"  بکوب هر ۳۰ روزشو ( اگه دو فصله اول باشه ۳۱ روزشو!) نماز می خونمو روزه میگیرمو طلبه مغفرتو از این بساطا!!

اگه قرار باشه یه فیلم از سر گذشت زندگی شما در همین سن که هستید درست کنند...

¤اول از همه روز و ماه و سال تولد؟

1/۱/62

¤چهار اتفاق مهم زندگیت که باید بهشون اشاره بشه کدام است؟

......روزی که دوس جونم بعد از ۸ سال هم مدرسه ای بودن اخراج شد و دیگه نمی شد با هم هم مدرسه ای باشیم....دو تایه بعدیم از اون ۳ ماهه اخره زندگیم فیلم بگیرین...از اون سفره اروپا و اینا!!!feedducks.gif : 122 par 58 pixels.

¤چهار اتفاق مهم که نباید بهشون اشاره بشه؟

تا دلت بخواد هس!!!  

بعضی ماهایه ساله ۷۵.....ابانه ۸۷.....۱۶ دی ۸۲.....اسفنده ۸۵!!!

¤خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و چیز های دیگر؟

چیزایه دیگه رو نفهمیدم ینی چی.....

ولی اخلاقم: حساس....حرفو تو هوا می زنم اما به رو خودم نمیارم!......لجباز....راز دار.....بامرام و شیطونو غد و دریایه ارتوروزه مخ!( اینا رو سالی چن شب پیش بهم گفته بود!! )......به طوره بی خود و مزخرفی نترسمو کله خر!!.....با سیاست....یه جوراییم خصوصیاته ته تک تکی رو دارم!!!pokal.gif : 42 par 67 pixels.

شخصیتم: هیچ وقت به کسی حرفایه خصوصیمو نزدم...چه جوری بگم ....مشکلمو نشده بیام بشینم بذارم وسط همه بیان حلش کنن.......خاله زنک بودنم اصن تو خونم نیسو استعداد ندارم در این زمینه....هیچ وقتم به کسی توهین نمی کنم اما اگه کسی بهم خدایی نکرده بی احترامی کنه جد و ابادش جلو چششه!!victory2.gif : 28 par 29 pixels.

¤با در نظر گرفتن چهره واقعیتون کدوم یکی از هنر پیشه ها رو برای بازی نقش خودتون انتخاب میکنین؟

دو سه بار تو خیابون پش سرم گفتنو دوستامم می گن شبیهه انجلیناجولی می باشم!!!

اما....بگم یه کم بخندیم!!!

یه بار یک پسره به دوستش گف دیدی این بچه مدرسه ایه چه قد شبی انجلی جولی بود؟؟؟

من اینو به بچه ها گفتم که انجلی جولی بفهمه خودکشی می کنه و اینا...بعد چنن فر تایید کردنو گفتن شبیشی و اینا...فک کن فرنوش زرت گف " ولی گیتا شبی رز تو تایتانیکم هستیا!!!" به قررررررررررران جدی گف!! ما نیــــــــــــز همگی ببین خندیدیما....تا ۳ روز!!! این بهش برخورد که چرا داریم مسخرش می کنیم .... حالا داستانایه منت کشیو اینا...همون روز که رفتیم همه از دلش در بیاریم صبا گف ولی شبی کتایون ریاحی هستیا!!!

حالا ربطه این ۳ بازیگرو خوئدتون پیدا کنین!!prispallsmile.gif : 80 par 54 pixels.

 

دعوتی می شوند:

حذف شد!!!! برو پایین!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــ

رفتیم " دل خون " ابروم رف !!!

تقصیر این بی افه ردیف جلویی بودااااااا!!!

فیلمش خیلی موضوش خوب بود...اما اعصابم انقد خوردو ناناحت از سالن اومدیم بیرون!!!

اها...داشتم ابرو ریزیو می گفتم!!!

فک کن یه سری ادمه جدیه عصا قورت داده اومده بودن تو سینما !!! خدا رو شکر ما نیــــــــز با یه اکیپ ادمه عصا قورت داده رفته بودیم....از این نظر مشکلی نبود!!

وسطه فیلم حامد بهداد بر می گرده می گه" باید ضربه مغزی شده باشم تا قبول کنین دیگه؟؟؟" بعد ببین یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهو چنان کوبید سرشو به دیوارا که اصن نا خداگاه چنان بلند و از تهه دل زدم زیر خنده که نگو....دقیقن همزمان با اون پسر جلویی.....۲ تا بودیم باز خوبه!!!

همه عصاهایه عزیز همچین چش غره رفتن بهمون انگار چی کار کردیم.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

مای سیستر یه دوس داره که خیلی وقته با هم دوستنو منم بنا به دلایلو موضوعاتی شدیــــــــــــــــد باهاش دوستم!!!

مای سیستر یه دوس جدیدم یافته از دانشگاهشون که می خاس به منو پریسا معرفی کنه!!

دوسته مای سیستر یه جور نقطه مقابل منو دوسته مای سیستره!!

منو پریسا کناره هم نشسته بودیم دیدیم یه پسره فشــــــــــــــــــــن خوج تیپ و بسیار .....(به چشمه برادری و برابری هااااااا!!) اومد تو و یه دختره چادریم پش سرش!!

دختره از اوووووووووووووووووون چادریا بودا!!!kissfrog.gif : 79 par 36 pixels.

ارایش خلیجی کرده بود !! بعد منو پریسا تو کفه این دوتا زوووووم بودیم روشون!!!

فک کن جا که پیدا کردن می خاستن بشینن...دختره در طی یک عملیت خفن چادرشو هووووووووووووشت انداخ اونور بعد موهاشم داشت تکون تکون می داد با دستش که خنک شه !!!!!!!!! قر و قمیشی میومد واسه پسره هاااا!!! بعد تو همین لحظه هایه کف الود به پریسا (یه جور که دوسته مای سیستر نشنوه !! دفه اول بود میدیدم همو ضایه بود خب!!) گفتم بشین ابجی دلمونو بردی!!!! پریسا رو میگی ....کفه زمین افتاده بودااااااااااااا!!!

پریسام در جواب گف "  من نگرانم...من اگه ببینم پسره با زیر شلواری تصمیم گرف بشینه می رمااااااا!!" بعد صحبت همینجور رف جلو و هر دو دیقه منو پریسا کفه زمین به صورته هلاک وار می افتادیم!!!

فک کن مای سیستر و دوستش گیر داده بودن چتونه؟؟؟؟pillowtalk.gif : 86 par 33 pixels.

خب منم جلو یکی که تازه دیدم ابرو داری می کنم...بیام بگم داریم چی میگیم که....نه دیگه!! نمی گم!!

ولی به قران بعد از تعیلیه دانشگا ها اولین بار بود داشتم در حده خفه شدن می خندیدماااااااا!!!

فقط یه لحظه خودتونو بذارین جایه من!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفته بودیم مانتو فروشی....

همینطوری می خاستم ببینم.....دو دل بودم بخرم یا نه!!!

خوشم نیومد از مدلاش داشتیم با بابام میومدیم بیرون!! یهو یه مانتو رو یارو گرف جلوم:

یارو: این خیلی مدل قشنگیه...همه می برن از این مدل!!

من: ممنون....دیدم...بریم بابا!!

یارو: شما واستا....ببین این یکی مدلو....تن خورش خیلی خوبه!!

من: نه اقا...ممنون!!

(دمه در دیگه داریم میریم بیرون!! یهو پریده جلوم!)

یارو: بیا  برو اینو بپوش ...بهت میاد!!(با یه لحن که دیگه مشکلی نیس...فروشنده پسند کرده اون مانتو رو واسه من منم باید بخرم!! پسرک یه جور برخورد می کرد انگار بابامه!!)

من:نمی خوام می گم!!! نــــــــــــــــــــــــــــــمی خرم!!(منم از یه مانتوهه خوشم اومده بودا ...اینکه اینجوری گیر داده بود منم زده بودم اون کانال که اممممممممممممکان نداره!!)furious.gif : 60 par 42 pixels.

از مغازه اومدیم بیرون یه جور که کامل بشنوه گفتم: "  یکی نیس به اینا بگه بازار نداری برو اب طالبی بخر بخور!! چرا یقه مردمو می چسبی!!"

اصن انقد بهم برخورد...یه لحظه فک کردم نسبتی باهام داره اونجوری می گه برو اینو بپوش!!!!!!

 

 

پ.ن: هوا بهتر نشده؟؟snowingsmile.gif : 90 par 78 pixels.

....شده هاااا!!snoshovelf.gif : 123 par 49 pixels.

پ.ن۲: ناناز عجقمی...بدجور دلم بازی می خاس!!!

پ.ن۳: پاستیل کپک زده خوردین نه؟؟؟؟؟ نووووووووووووووووووشه جونتووووووون!!!

پ.ن۴: اپم کوتاه بود می گم بذار یه کم پ.ن بذارم بلند تر باشه!!

پ.ن۵: خداپـــــــــــــــــــــــچ!

پ.ن ۶: دعوتیا رو از اول دعوت می کنم!!!

دعوتیا:smileyhug.gif : 111 par 37 pixels.

بابایی-میثم -  مریم- یه مریم بامعرفت - میترا- بیتا - سارا - فرشته- ارمین-اهورا- بی سرزمین -غلامرضا- میرشرح بینهایت- شاهدی - شیرین-روح سرگردان-مازیار-اخرین برگ پاییزی-صدای بی صدا-شهریار!!!! دیگه کسی نموند؟؟؟  امــــــــــــــــــــــــــیدوارم همه رو کامل دعوت کرده باشم!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 5 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

   

 

 

کی گفته پائیز اونه که

 

ب ر گ ه ا  رو میریزه !!

 

واسه دلی که : 

 

ع    

ا   ♥

ش  

ق  

 ه    

 

تموم ســــــــــال پائیزه !!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 1 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

سلام سلام 

دوستان گلم

لطفا تو جه کنید در این مورد من مسولیتی ندارم فقط برای کسانی که به احضارات علاقه دارند ....Arabic Veil

.

.

.

روش ساده برای احضار اجنه (نترسید و امتحان کنید!!).


نمی دانم کاری که می کنم درست است یا نه اما از انجایی که می دانم افراد زیادی مثل خودم علاقمند به علوم غریبه هستند و احتمالا سوالات زیادی ذهنشون رو به خودش مشغول کرده می خوام روشی رو که خودم بهش رسیدم و خیلی چیزها برام روشن شد رو توضیح بدم قبلش ذکر چند نکته لازمه:

   1. از دوستانی که قصد متهم کردن من به دروغ گویی دارند ! تقاضا دارم یکبار روش رو امتحان کنند و در صورتی که جواب نگرفتند اونوقت متهم کنند!

   2. کسی که این احضار رو انجام می ده در صورتی که نیروی درونی و روحی بالایی نداشته باشه ممکنه تا مدتی

دچار کسالت ، افسردگی و در موارد حاد تر جنون بشه ! بنابراین هیچ مسئولیتی متوجه من نخواهد بود.

   3. کسانی که قدرت تمرکز قوی تری دارند در احضار موفق ترند چون قراراست شما مدیوم باشید

روش احضار جن:

در یک اتاق نیمه تاریک و ساکت  ترجیحا نیمه شب (که تمرکز بالاتر و احتمال موفقیت دو چندان است) بنشینید .10 دقیقه تمرکز کنید و در این مدت فقط به اجنه و ارتباط با اونها فکر کنید. سوره جن را تا آخر بخوانید. سپس یک قلم و کاغذ بر دارید و قلم را در دست گرفته نزدیک کاغذ نگه دارید بطوریکه نوک قلم روی کاغذ باشد . سپس بگویید از ارواحی که در اینجا حاضر هستند می خواهم که از طریق این قلم با من صحبت کنند و چند بار این جمله را تکرار کنید.و بگویید سلام .خواهید دید که دست شما بدون اراده و خواست شما شروع به نوشتن می کند و جواب شما را می دهد و این بدلیل این نکته است که جن اکنون در بدن شما میهمان است و از طریق دست شما با شما ارتباط برقرار کرده البته در صورتی که از تمرکز بالاتری برخوردار باشید نیازی به قلم و کاغذ نخواهید داشت و جن بصورت ذهنی با شما حرف می زند و تفاوت میان افکار خودتان و حرفهای جن میهمان برایتان کاملا ملموس خواهد بود و اینجاست که به معنای واقعی کلمه ی "وسوسه " پی خواهید برد.در حین جلسه برای اینکه مطمئن شوید اینها تلقین نیست از جن بخواهید که  به نحوی حضور خودش رو براتون ثابت کنه مثلا پرده رو تکون بده یا ضربه ای به در بزنه

.در ضمن مراقب باشید که بیرون نرید چون جنها هم مانند ما انسانها خوب و بد دارند و ممکن است یک جن شرور به تور شما بخورد که بخواهد کمی اذیتتان کند مثلا خودش را بعنوان روح یکی از بستگانتان معرفی کند و اشک شما را در بیاورد بعد آخر سر بفهمید که داره شما رو دست می ندازه و بهتون می خنده ( جنها اغلب از این کارها لذت میبرند)

اکثر اوقات در این احضار ها این اجنه هستند که حاضر میشند و احتمال حضور ارواح خیلی کمه.

در پایان جلسه خداحافظی کنیدHello و بگویید "اخرج به حق سلیمان بن داوود" تا جن از بدن شما خارج شود.


از دوستانی که این روش رو امتحان خواهند کرد تقاضا میکنم که نتیجه رو در همین بحث اعلام کنند





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 1 بهمن 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

بایه دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم

دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم

به آسونی یه قصه، تو از عشقم گذرکردی

دلم این گوشه آتیشه تو اونو شعله ور کردی

میون این همه آدم شدم تنهاترین تنها

منو اینجا رها کردی تو در این گوشه ی دنیا

منو اینجا رها کردی تو در این گوشه ی دنیا

ببین بغض شکسته م رو، نمی گم دیره یا زوده

اگه چیزی برام مونده یه مشتی خاطره بوده

واسه ی این دل عاشق یه روز مثل خدا بودی

نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوسم نداشت

خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوست داشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 30 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

http://i39.tinypic.com/11v02uf.jpg 

عشق من . . .


یادم کن گاهی


که به دل دارم آهی


تو که از دردم آگاهی

http://i39.tinypic.com/11v02uf.jpg

یه دنیا یه دنیا عاشقم من


بدون که به عشقت صادقم من


تو مست خویش و من مست عشقم


اگه نباشی می میرم


بیا که عمر از سر گیرم





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 30 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

ای همسفر پرنده فکر پرواز است و او روزی خواهد پرید

حتی اگر بر فراز آسمان بیابانی باشد آری او خواهد پرید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 29 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

 

آهای صدای گیتار             

                    آهای قلب رو دیوار

 اگه دست روی دستام نذاری               

                       خدا نگهدار....

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 26 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

 

با شگفتی به تماشای گریه ام منشین.! چیزی نیست....

تنها،ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید........!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 26 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

 

از خاک به سمت آسمان پر زده ام

از دایره زمان جلوتر زده ام

بگذار بگویند که دیوانه شده است

دیریست که من به سیم آخر زده ام

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 26 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 24 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        

گنجشک با خدا قهر بود…

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه

می گفت:  

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی

هستم که  

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

  و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.  

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و…

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه

بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.  

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را

گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن

گاه تو

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو

ندانسته به

دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 22 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 19 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        
بدین وسیله به اطلاع تمامی دوستان، دشمنان، فوامیل ( جمع مکسر فامیل )، اطرافیان،

غیر اطرافیان ( و به ویژه جک و جانورهایی که در کودکی مورد آزار اینجانب قرار گرفته اند ) 

میرسانم که به دلیل تغییرات و تعمیرات در سبک زندگی خویش نیاز به مصالح گذشت،

محبت، همفکری و در صورت لزوم فداکاری و ... میدارم!* و از همگی آنها به خاطر اذیت و

آزارهایی که از اینجانب به هر شیوه رندانه ای ( اعم از زبانی، نگاهی، عملی، فکری و ... )

به ایشان رسیده است پوزش فراوان میطلبم و امیدوارم که مرا بخشاییده باشید.

لازم به ذکر است از آنجایی که بنده قصد دارم ربع دیگر زندگی ام را به گونه ای جدید و نو

شروع نمایم، اگر مرا نبخشاییده اید به ناچار متوسل به زور شده، شخصا و راسا به سراغ

دعا و جنبل و جادوی سیاه خواهم رفت و اجنه گرامی ( آنهم از ترسناکترین و هولناکترین

نوعشان ) را تسخیر خواهم نمود تا در خواب ناز، شما را پریشانحال و وادار به بخشایش

اینجانب نمایند، پس با زبان خوش لطفا ببخشید!!!

* نیاز میدارم گونه ای فعل جدید و از اختراعات اینجانب میباشد. حق کپی رایت محفوظ است.

* گذشته از شوخی، ببخشید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 19 دی 1388 :: نویسنده : .•*..*•. نفس .•*..*•.        
نازنینم، آره تو، تویی که همیشه بودی، همیشه. هروقت بهت نیاز داشتم، بودی.

تویی که سنگ صبورمی، با لبخند گرم و صدای مهربونت.

عزیزم، اگه ازت چیزی نمی پرسم واسه این نیست که برام مهم نیست، واسه اینه

که میدونم بهم نمیگی! هیچوقت نگفتی! نمیدونم چرا، شاید به خاطر اینکه هیچوقت

نتونستم بهت ثابت کنم منم میتونم همرازت باشم، میتونم تکیه گاه خوبی باشم برات.

شاید هیچوقت بهت نگفتم که من همیشه دو تا گوش مشتاق برای شنیدن گلایه هات

از زمونه دارم!

میدونم، خوب میدونم که دلت اونقدر بزرگه که همیشه همه غصه ها رو میریزی توش.

همیشه همه اون غمها رو با گرمای دلت آب میکنی و بخار میکنی و...

مهربونم، یه کم به فکر خودت باش.

میخوام بدونی هر وقت به یه دوست نیاز داشته باشی، من هستم؛ همیشه، کنار تو!

فقط صدام کن واسه اشکات شونه میشم

فقط صدام کن واسه تو دیوونه میشم

فقط صدام کن تو رو تنها نمیذارم              اونی که می مونه میشم!

* ببخش اگه برات کمم!





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
   
 
   

چت روم

كد چت روم
***

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

***<